این صحنه از شاهنامه، حماسهی ملی ایران دربارهی پادشاهان و نبردها، برگرفته شده و ما را درست در میانهی بحرانی جدی قرار میدهد: خسرو پرویز، وارث تاجوتخت ساسانی، در حال فرار از سرداری سرکشی به نام بهرام چوبین است که قصد دارد تاجوتخت را برای خود تصاحب کند. خسرو پرویز که در تنگهای کوهستانی گرفتار شده و دیگر راه گریزی ندارد، به دعا روی میآورد... و سروش، فرشتهای در سنت زرتشتی که پیامرسان میان خداوند و انسانهاست، ظاهر میشود و او را به مکانی امن میبرد. چقدر زیباست!
آفرینندهی این نگاره، مظفرعلی، خواهرزادهی نوهی بهزاد، مشهورترین نگارگر ایرانی، بود. هرچند استعداد خانوادگی را میتوان در آثار او نیز دید، سبک شخصیاش از رنگهای غنی و اشباعشدهی بهزاد فاصله میگیرد و به سوی رنگگذاریهای روشنتر و کمرنگتر و صخرههایی میرود که گویی در همهسو منفجر شده و از هم میپاشند؛ آشوبی که در دل خودِ منظره جای گرفته است.
دوشنبهی خوبی داشته باشید!
Muzaffar 'Ali